مصاحبه ویژه با داریوش شکوف

Diese Diashow benötigt JavaScript.

دوربین و ضبطم را برمی دارم تا به سراغ داریوش شکوف بروم و با او گفتگویی انجام دهم تا شاید بتوانم پاسخی برای ابهاماتی که برای ساکنین این شهر و بخصوص ایرانیان پیش آمده بیابم.

هوا گرم و آفتابی ست. ترافیک شدیدی در اتوبان است. در طول راه به این فکر می کنم که چه کسی یا کسانی می تواند پشت چنین آدم ربایی باشد. به یاد آدم ربایی و ترورهای رژیم جمهوری اسلامی در دهه شصت می افتم که بیش از صد ایرانی اپوزسیون را در سراسر جهان یا ربودند و یا ترور کردند.

همه ترور چند فعال اپوزسیون در رستوران میکونوس در برلین را بیاد داریم. ترور یک خلیان ایرانی مخالف رژیم در هامبورگ و به قتل رسیدن یک هنرمند ایرانی در خانه خود در بن. ترجیح میدهم که از این افکار دور شوم و به آخرین دیدارم با داریوش فکر می کنم که در فستیوال برلیناله 2009 بود. او خیلی با حرارت و شور در باره ی سینمای ایران صحبت می کرد و همیشه از اینکه سینمای دولتی ایران به فستیوال های بین المللی راه می یابند معترض بود.

به محل قرار می رسم. در فضای بیرونی کافه ای در منطقه پروتز مارکت در کلن. دو مرد که لباس شخصی به تن دارند میز بغل نشستند که پلیس محافظ هستند و چند محافظ دیگر هم در اطراف. داریوش را با ریش جو و گندمی و کمی تنیده می بینم. لاغر و آرام. از شلوغی و سرحالی داریوشی که در فستیوال ها بود، خبری نبود. کافه ای برای من سفارش می دهد و شروع به صحبت می کنیم. از او می پرسم داریوش برام تعریف کن چی شد؟ کجا بودی؟ چیزی به خاطر داری؟……بقیه در سایت گویا نیوز

مصاحبه کامل در سایت گویا نیوز

3 Kommentare zu „مصاحبه ویژه با داریوش شکوف“

  1. سلام مادر جان
    خواهر کوچک و هنرمند خوب هست خودت خوبی..شادی..قبراقی..شنگولی…
    ولی دل من به اندازه همه ستاره های شب واست تنگ شده
    نفهمیدم چی شد یهو رفتی و خبری از من نگرفتی… نگفتی پسر شاعرت
    کجاست چه میکنه واقعا دمت گرم اشکال نداره….! اون میذارم به حساب شهرت و شغلت که وقتش و نداری امیدوارم همیشه پیروز باشی و سخت کوش که تو از تبار کوهساران زاگرسی و مغروری چون رود کارون…
    یادش بخیر وقتی نامه ای را بنام اختر بانو نوشته بودم را گاهی وقتها میخوانم… دلم میخواد وقتی میخوانمش مرا با انگشتهای گرم مادرانه ات نوازش کنی و با چشمان مهربانت مرا همچنان امیدوارتر و بگویی: نترس زندگی زیبا و خطر برای مرد لازم است تا بزرگتر شود…
    هر چند حرفهای بی شماری دارم اما نه تو فرصت داری نه من مکانش را تا از تو رسم مبارزه و ازادی طلبی را بیاموزم اگر مرا دوباره فریاد زدی و میخواهی مثل گذشته در کنارت باشم بگو تا اخرش هستم
    مثل همیشه و شدیدتر از گذشته دوستت دارم مادر اختر جان
    به امیددیدار در سزمینی تهی از رنج. تهی از زجر. تهی از درد.
    کیوان بی کیهان تابستان 89….خوزستان

  2. کیهان عزیزم …پسر گل عزیزم سسسسسسسسسسلام
    چقدر خوشحالم کردی با این پیامت در عین حالی که کلی دلم گرفت…
    عزیز دلم وبلاگ من متاسفانه مسدود شد و تمام ارتباطاتی که از طریق وبلاگ داشتم متزلزل شدند فقط برخی مثل تو از طریقی منو پیدا می کنند که واقعا خوشحالم می کنند…خوبی؟ از خودت برام بنویس میتونی هم پیام خصوصی بذاری
    می بوسمت و منتظر پیام های بعدی ات هستم
    به امید دیدار
    اینو بدون که من همیشه به اینکه ایران فرزندان مثل تو داره افتخار می کنم
    می بوسمت

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s