ایران من…

ایران من

به مناسبت 28 امین سالگرد خروجم از ایران چند خط زیر را که نه نثر است و نه نظم و فقط از درون و حسم بیان شده نوشتم تا بار دیگر در سالگرد مهاجرت و تبعید ناخواسته درد دلی کرده باشم.

به امید آزادی و روزهای بهتر برای سرزمین عزیزم ایران و صلح و دوستی برای جهان

ایران من

درست 28 سال پیش در چنین روزهایی

در امرداد ماهی که هنوز

داغی آفتابش را بر پیکرم حس می کنم

ترا وداع کردم…

ترا وداع کردم

تا با دستی پر نزد تو بازگردم

و در کنار خواهران و برادران میهنی ام

بنا نهیم سنگ ها بر سنگ

و بسازیم دوباره میهن را

ایران من

با عشق به دیدار دوباره ی تو

سختی های زیادی را تحمل کردم

تلاش کردم و درس خواندم

و امید به فردای روشن تو

سر از پا نمی شناختم

و هر روز به امید این که

نزدتو بازگردم می گذشت

اما…

اما غاصبان تو

هر روز عرصه را بر جامعه تنگ تر کردند

و هر روز شاهد فرار  „اختر“ ها از دیار تو بودم

و هر بار که “ اختر“ ی را در این دیار می دیدم

تمام وجودم را غم می گرفت

می دیدم که تو تنها و تنهاتر می شوی و غاصبان حریص تر

 فرزندان تو یکی پس از دیگری از تو جدا می شدند

و من به تنهایی باغچه می اندیشیدم

ایران من

نمی دانم با چه کلماتی

و چگونه به تو بگویم

که چقدر دوستت دارم

و چقدر دلم برایت تنگ شده

نمی دانم چگونه بگویم

که چقدر دلم برای میدان آزادی تنگ است

چگونه بگویم که

چقدر دلم میخواهد در میدان آزادی

آزادی را با صدای بلند فریاد کنم

چگونه بگویم که

چقدر دلم برای شهرم تنگ شده

چگونه بگویم که

چقدر دلم میخواهد به شهری که در آن بزرگ شدم بروم

شهری که عشق ورزیدن به تو را به من  آموخت

چگونه بگویم که چقدر دلم میخواهد

در کنار جویبارهایی که گاهی نفت فوران می کرد

همانند کودکی ام  گذر کنم

و از خود بپرسم مگر آب سیاه هم وجود دارد؟

ایران من

قسم به خاک  تو و قسم به صداقت و پاکی ات

صمیمانه می گویم

روزی که مرا به اتاق عمل بردند

تنها چیزی که  مرا نگران کرد

این بود که

 شاید ترا هیچوقت دوباره نبینم

و نتوانم ترا  در آغوش گیرم

ایران من

به همه ی زیبایی هایت  قسم

به جنگل های شمال ات قسم

به آفتاب خوزستان ات  قسم

به کردستان و لرستان غیورت قسم

به بندرعباس دریایی ات  قسم

به آذربایجان مبارزت قسم

به خراسان نورانی ات  قسم

به بلوچستان صادقت قسم

و به کوههای استوارت قسم

که هر روزم را به امید دیدار تو می گذرانم

و به همه چاه های نفت  شهرم * قسم

که تا روزی که جان دارم

برای رهایی تو و برای دیدار دوباره ی تو

تلاش می کنم

تا دوباره با هم بخوانیم

سرود ایران را

که چه سربلند ایستاده است

بخوانیم:

„بر سینه ات نشست

زخم عمیق و کاری دشمن

ای سرو ایستاده نیفتادی …“**

اختر قاسمی ـ کلن به مناسبت 28 امین سالگرد خروجم از ایران

زیر نویس ها:

* مسجدسلیمان شهری که اولین چاه نفت خاورمیانه را در دل خود دارد.

** اشاره به شعر زنده یاد خسرو گلسرخی

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s