طنز اپوزسیون ایران انتها ندارد!

مدتهاست که برخوردها و عکس العمل برخی افراد یا جریانات روشنفکر اپوزسیون با مسائل مختلف بخصوص مسئله اسلام و آزادی بیان و مبارزه بدون خشونت  منو به فکر فرو برده و تصمیم گرفتم نظرم را در این باره بنویسم. به نظر من ما ایرانی ها  وقتی به یک دست آورد اجتماعی مدرن  که غرب قبلا بهش رسیده می رسیم،  بدون اینکه  درک درست ازش پیدا کنیم چنان اغراق می کنیم و از خود اروپایی ها هم سبقت می گیریم که اون دست آورد مثبت برای ما  به دست آورد منفی  تبدیل میشه! اینگونه رفتارها هم  عمدتا خاص مردم جوامع عقب افتاده  ست که فعلا جوامع اسلامی در صدر هستند!  به طور مثال برخورد  چپ های  کمونیست  ما که امروزه عمدتا دمکرات و اصلاح طلب شدند  درگذشته و حال یه  بررسی کوتاه کنیم. حالا من به یکی دو تا از برخوردهاشون که توجه ام را جلب کرده اشاره می کنم: مثلا برخوردشون  در  قبال مسئله خدا  و یا اسلام.   نه به وقتی که  در زمان انقلاب و بعد از آن در  ایران با عنوان کردن غیر ضروری مسئله ی اینکه خدا وجود ندارد (که اصلا مسئله ی مردم نبود)  مردم را از بی دینان فراری دادند و کلی ضربه زدند و یا  زمانی که دین هنوز در ایران مثل امروز قدرت نداشت با عنوان کردن مدام جمله ی مارکس ( دین افیون توده هاست) و بحث های دینی اینگونه با مردم، اونا  رو  به خودشون  و همه ی بی دینان بدبین کردند و نه به الان که چطور مقابله با این گونه برخوردها و بحث ها می کنند! جالبه الان که مردم خودشون  بعد از بیش از سی و سه سال حکومت دین فهمیدند دین چه افیونی ست و مدام علیه دین جوک میگند یا مطلب می نویسند و یا فیلم می سازند و یا کاریکاتور می کشند و ….این جمع روشنفکر اپوزسیون ما  شدند کاسه ی داغتر از آش و میخوان به همون مردمی که الان با شناخت علیه دین شدند درس دمکراسی بدهند و بگند به مقدسات مردم توهین نکنید! و علیه  تلاش مردم برای آزادی بیان و مقابله با خرافات می شند.

عکس

مثلا همین آدم ها زمانی اگه کسی اسم رفرم می آورد اینقدر منفور می شد و لقب سازشکار و خائن بهش میدادند که اگه قدرت می داشتند حکم اعدامش را صادر می کردند الان از رفرمیست های اصلاح طلب حکومت اسلامی  هم عقب مانده تر شدند و دنباله رو اونها شدند!  جل الخالق واقعا! ما ملت خیلی نابی هستیم!  از این نظر ناب  که نظیر در درک مون نسبت به مسائل نداریم! هم کمونیست مون با درک غلطش  بهمون ضربه زد،  هم لیبرامون و الان هم رفرمیست ها و  اصلاح طلب مون که کاری کردند  مردم از هر چه کلمه ی رفرم و اصلاحات هست متنفر شدند. خیلی برام جالبه که کمونیست های سابقی که الان دمکرات و اصلاح طلب شدند و ظاهرا هم بی دین هستند و اعتقاد داشتند  که در هیچ جامعه ای آزادی و رفاه و برابری به اندازه ی جامعه ی کمونیستی نیست،  به جای اینکه تلاش کنند تحمل مردم را برای رنگارنگی افکار و عقیده بالا ببرند و  آزادی بیان و اندیشه را ترویج کنند، با برخوردهاشون نسبت به آزادی بیان و اندیشه و نسبت به طنز با مسائلی اجتماعی و دینی در واقع  تلاش در تحمیق مردم و  مقدس گرایی و مقدس سازی می کنند. نمونه دیگه در رابطه با مسئله مبارزه ی بدون خشونت. جالبه که همین هایی که خشونت را به جامعه تحمیل کردند و در زمان شاه اصلا حاضر به گفتگو و دیالوگ نبودند و  با ترور در جامعه تخم خشونت و قتل را کاشتند الان حتی اگه کسی به یکی از مهره های جمهوری اسلامی کمی با تندی انتقاد کنه  فوری بهتش حمله می کنند که شما طرفدار خشونت هستید و  میخواهند درس مبارزه بدون خشونت بهت بدند! همه ی این مواردی را که میگم نه تنها  در برخوردهای دیگران نسبت به همدیگر دیدم بلکه  برای خود من هم پیش آمده. دو مثال میارم: من در یک گروه ایمیلی  که ظاهرا “ اپوزسیون“ هستند  عضو بودم. گروهی به نام جمهوری خواهان.   اکثر قریب به اتفاق این گروه هم  سابقه ی کمونیست و چپ و توده ای و اکثریتی دارند. . یک بار  من برای زنگ تفریح یک طنزی از  گفتگوی کسروی با فردی در باره ی پیامبر اسلام را ایمیلی  فرستادم  که اصلا هم نه توهین به پیامبر اسلام بود و نه به کسی، بلکه جواب دندان شکن  کسروی به فرد مومن خیلی جالب بود که باعث طنز شد. بعد از فرستادن این طنز حملات شدید برخی از همین دوستان کمونیست و توده ای سابق به من شروع شد که شما به اسلام و مقدسات مردم توهین کردید! حالا باید از این دوستان پرسید مقدس چیه و کی تعیین می کنه که چی مقدس هست؟ یعنی خیلی واضح تبلیغ در این راستا که کسی اجازه نداره در باره ی پیامبر اسلام یا اسلام چیزی بگه! برام سوال پیش آمد که اینها  کاسه های داغتر از آش هستند  یا اینکه برای  رسیدن به “ آش“ اینگونه برخورد می کنند؟!  باور کنید که یک دفه حس کردم چه خوب که اینا بر سر قدرت نیستند وگرنه همین الان فتوای قتل منو صادر می کردند! یه بار دیگه هم همین اواخر عکس رامین مهمان پرست سخنگوی دولت را که ظاهر یه سیلی از ایرانیان داغ به دل دار در نیویورک خورده بود فرستادم و نوشتم من که دلم خنک شد یه سیلی مردم به این سخنگوی دروغگوی دولت  زدند!  آخ آخ آخ …..که چه جنایتی کردم! با اینکه نوشته بودم دوستان لطفا اینجا کسی الان برای من معلم اخلاق و مبارزه نشه و بخواد درس مبارزه ی بدون خشونت به من بده،  کاری کردند که من ترجیح دادم از اون لیست بیرون بیام و فرار را بر قرار ترجیح بدم و  با اون جمهوری اسلامی „نگهدارها“  در یک جا نباشم! خلاصه اینکه داستان های اپوزسیون عزیز دل برادر ما یکی دو تا نیست…..

قصه ی من به سر رسید، تازه به دوران رسیده های  روشنفکر دمکرات  ما به مقصد  نرسید!

اختر قاسمی

کلن ـ اکتبر 2012

Ein Gedanke zu „طنز اپوزسیون ایران انتها ندارد!“

  1. سلام، بعد از آخرین کامنتم در صفحه فیس بوکتان زیر مطلب « قضاوت با شما » پیش خودم گفتم برای اینکه شما را بهتر بشناسم، بد نیست سری به وبلاگتون بزنم، در کمال تعجب با خواندن این مقاله متوجه شدم، این همانی نمی تواند باشد که « قضاوت با شما » را نوشته است. چون آن دیدگاه با این دیدگاه زمین تا آسمان تفاوت دارد. برای همین بیشتر کنجاو شدم تا در پست های قدیمی تان کمی پرسه بزنم، ببینم مطلبی در همان زمینه چیزی پیدا میکنم یا نه، البته حوصله ام نگرفت که بخواهم تمام پست ها تون را یک به یک چک کنم، اما تا آنجائیکه در توان و حوصله ام بود، حدودا چهل تایی را سطحی از نظر گذروندم. برعکس صفحه فیس بوکتون، شما را آدم هنرمند و فرهنگی با اطلاعات بالا در زمینه فیلم و هنر و نگارش یافتم. متوجه شدم که در سایت گویا و نیوز و احتمالا یک چند جای دیگر هم مقاله مینویسید و یا مطلب میگذارید. کاری هم به خط و خطوط آن سایت ها ندارم. اما شخصا خودتان، خودتان هستید. اما…. حلقه مفقوده اکثر، مخالفین رژیم جمهوری اسلامی، دقیقا در میان قشر روشنفکر « ایرانی » همانطور که خودتان هم به آن اشاره کرده اید، در این زمینه خودمان هم میخواهیم “ از خود اروپایی ها هم سبقت بگیریم “ بحثی که در صفحه شما پیش آمد، متشنج است؛ همه عصبی هستند، مضافا کسانی هم هستند، آتش بیار معرکه میشوند، خودبخود نمیگذارند که یک بحث منطقی پیش بیاید. مردم ایران، مردم ایران هستند، یعنی شامل حال همه میشود، از آن بسیجی لباس شخصی بگیر تا آن توده ای و اکثریتی و مجاهد و …و…و اما مشکل اساسی در حقیقت زمینه پیدایش تفکرات ایدئولوژی ها، را باید بازبینی کرد. چرا یک کمونیست در ایران کمونیست میشود؟ چرا مجاهدین خلق تآسیس میشود؟ چرا خمینی رهبر ایران میشود؟ شما اگر ساختار جامعه را نشناسی؛ نتیجتا قضاوت احساسی خواهی کرد در مورد یک گروه و یا یک فرد که متعاقبا میتواند یک قضاوت نادرست باشد. البته متوجه شدم، برای یک آدم کم سواد و یا بی سواد نمینویسم. میدانم، خیلی هم به مسائل گذشته و حال و آینده ایران وقوف کامل داری. اما، احساسات نباید بر منطق غلبه کند، که آن وقت نه فقط در باره مجاهدین، حتی خیلی راحت میتوان در باره خود رژیم هم دچار خبط و اشتباه شد. کما اینکه خیلی از روشنفکران، به تصور اینکه افعی کبوتر می زاید، در دامان اصلاحات قلابی رژیم افتادند، نتیجه اش هم همین میشود، که هر جا اسم رفرم میشود، حالت تهوع به آدم دست میدهد. ببین خانم گرامی، شما به نظر من در مورد آن فیلم کذایی، زنان اشرف و آقای مسعود رجوی، احساسی برخورد کردید. اگر دشمن شماره یک مردم ایران رژیم جمهوری اسلامی است، پس همان اندازه که شما حق مبارزه کردن با این رژیم را دارید، مجاهدین هم دارند، بنابراین پیشداوری و قضاوت احساسی نفعش در جیب رژیم سرازیر میشود. تصور نکنید که من چون از مجاهدین و شورای ملی مقاومت حمایت میکنم، میخواهم به نفع آنها اظهار نظر کنم. ابدا اینطور نیست. از نظر من تمام مسائل ایران حقیقی است، از وجود نفت تا فقر مطلق، دیکتاتوری حاکم یک حقیقت محض است، اکثر ما تصور میکنیم، چون در اروپا زندگی میکنیم، و احتمالا خطری هم از کانال جمهوری اسلامی ما را تهدید نمیکند، پس شاید وجود ندارد، شاید داریم خواب میبینم که جمهوری اسلامی وجود دارد! اما جمهوری اسلامی با تمام دجالیتش وجود دارد، شما مطمئن باش، فردا که دشمن اصلی ش ( شاید شما معتقد نباشید که مجاهدین دشمن اصلی رژیم است ) از صحنه سیاسی و اجتماعی ایران بطور صد در صد حذف کرد، به سراغ تک تک ماها هم خواهد آمد، با پول و نفت، اروپا و آمریکا را وادار خواهد نمود که تک به تک ما را به ایران استرداد کند. این تعادل سیاسی و هویت سیاسی را درحال حاضر شما چه مجاهدین را به هر دلیل قبول نداشته باشید، ایجاد کرده است. بنابراین اتفاقا آنچه را که شما در باره آن ویدئو کذایی به اسم خبرنگار آزاد تعقیب میکنی، یکی از دلایل سنتی بودن جامعه ماست، که رژیم از همین بستر سی و چهار سال آنرا نهادینه کرده است. بی آنکه من و شما خودمان هم بخواهیم، در همان مسیر رژیم حرکت میکینم، علی رغم اینکه بقول خودتان بیست و هشت سال از ایران مهاجرت اجباری داشته اید. اتفاقا رژیم چون میداند بستر مسائل جنسی و غیرت میتواند ایرانی های احساسی را تحت تأثیر قرار دهد، از همین زاویه وارد مقوله سکس میشود. چون در باره مجاهدین از هرراهی که خواسته رفته است تا آنها را به نوعی در نزد ایرانی ها بی اعتبار کند، این ترفند به طور مشخص از سال 2007 باب شده است. جامعه ما یک جامعه بشدت عقب مانده در زمینه مسائل جنسیتی میباشد. همیشه مردباید در سیستم زندگی ایرانی حاکم باشد، این دیکتاتوری ابتدا از خانواده شروع میشود، بعد تا سطح کل جامعه امتداد میبابد. اصلا اساس مرد سالاری چیست؟ مگر نه اینکه مرد باید در زمینه غیرت و شهوت باید قدرت خودش را به زن تحمیل کند؟ شما خودتان زن هستید، میدانید که تحقیر زنان قبل از هر چیز از رختخواب شروع میشود. این در خود جوامع اروپایی آنطور که ظواهر نشان میدهد، برابر زن و مرد جا نیافته است، حال خودتان حساب کنید که ایران چگونه خواهد بود؟ خانم گرامی ویروس قصاص و زن ستیزیی از ایران به اروپا و آمریکا هم سرایت کرده است.، شاید شما در کلن زندگی میکنی، بواسطه وسعتش تماس تان با مردم عادی شهرتان کم باشد، اما من در سوئد زندگی میکنم در یک شهر کوچک که حداقل سه هزار ایران را در خودش جا داده است، زنهایی که از شوهرشان یک طرفه جدا شده اند و رفته با مرد دیگری زندگی میکنند، جرأت رفتن به ایران را ندارند، بدلیل اینکه از طرف شوهر سابقشان تهدید به سنگسار شده اند!!! طرف سی سال است از ایران خارج شده است، علت خروج ش هم در وحله اول، این است که از جمهوری اسلامی به دلیل مسائل اسلامی فرار کرده است. حال خودش، حکم صدور قصاص و سنگسار زنش را از طریق سفارت کثیف جمهوری اسلامی درخواست میکند؟؟؟؟ بعد در میان این درد واقعی و قابل لمس، مسائلی که اصلا به صرف ضرورت مبارزه با رژیم موضوعیت ندارد، دائما به آن دامن زدن هیچ گره ای از شرایط فوق العاده وخیم مردم ایران حل نخواهد کرد. مجاهدین را نباید از دیدگاه ضد اسلامی به چالش بکشید. اگر به دمکراسی معتقد هستید، نمیتوانید هنوز به قدرت نرسیده اید، آنها را درست مانند رژیم ممنوع و محدود کنید.، اینکه سلطنت طلبها از مجاهدین متنفر هستند، طبیعی است، درست مانند رژیم، آنها با دو دیکتاتوری مبارزه کرده اند، اینکه خمینی آمده است انقلاب را به یغما برده است، این دیگر تقصیر مجاهدین نیست. خانم عزیز حرف زیاد است که با این چند سطر نمیشود تمام درد ایران را درمان کرد.
    علیرضا تبریزی از سوئد

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s