قصه ی „برفی“ سگ جهان سومی!

بیچاره سگی که در ایران متولد میشه…

چند روزیه میخوام داستان „آقا برفی“ سگ زیبا و نازنینی را بنویسم که گناه آوارگی فعلی اون هم اینه که در ایران متولد شده و
سگ جهان سومی ست! حیف که هنوز وقت نکردم این داستان را به شکل طنز تلخی در وبلاگم بنویسم اما دلم میخواد الان یه مقداری در باره اش بگم تا اینکه داستان را مفصل روزی بنویسم:
این آقا برفی ما مجبور شد ایران را با والدین انسانش ترک کند و در ترکیه به „یو ان“ تقاضای پناهندگی بده! وقتی که همین چندی پیش بعد از 4 سال و نیم پناهندگی این خانواده به استرالیا پذیرفته شد سفارت استرالیا گفت که “ برفی“ نمیتونه همراهشون به استرالیا بره مگر اینکه سه ماه در یک کشور اروپایی زندگی کنه! خلاصه اینکه داستان آوارگی اول برفی بعد از فرار از کوه به ترکیه کم بود داستان آوارگی دومش هم از اینجا شروع شد! از طریق یک دوست مشترکم با والدین برفی من تونستم برفی را با خودم به آلمان بیارم. داستان اینکه چطور ترک ها با سگ برخورد می کنند هم که بماند! بدتر از جمهوری اسلامی و برخی مردم ما! داستان اینکه تعویض هواپیما در استانبول هم بخاطر اینکه برفی را نپذیرفتند و مجبور شدم یک شب در استانبول بمانم هم که دیگه داستان خاص خودش را داره! و از همه مهمتر اینکه برفی منو نمی پذیرفت و منو عامل همه ی بدبختی های خودش میدونست هم بماند! تا نزدیکش میشدم هر چه محبت می کردم اون بدتر عصبانی می شد و پارس می کرد که انگار می گفت اصلا تو کی هستی؟! خلاصه این برفی عزیز ما تقریبا بعد از یک هفته اقامت در کلن که تازه به من عادت کرده بود، دوباره مجبور به ترک دیار شد و رفت پیش دوست مشترک منو و مامان و بابای برفی که بتونه با همزاد خودش به نام „فلفل“ در هانوفر زندگی کنه تا این سه ماه قرنطینه اش بگذره! بیچاره برفی آواره تر از ما ایرانی ها از این جا به اون جا! داستان اینکه مادر و پدر برفی هم چقدر ناراحت و گریان و دلتنگ بودند و ما در اسکایپ هر دو طرف گریه زاری می کردیم و برفی هم با ناراحتی کنار لپ تاپ می نشست هم بماند!
تمام این مدت که برفی نازنین پیشم بود همش توی صورتش نگاه می کردم و دلم میسوخت و می پرسیدم آخه برفی جون تو دیگه چرا در ایران متولد شدی که اینطور مثل ما مجبور بشی از کوه و کمر فرار کنی و آواره بشی؟ چرا در آلمان بدنیا نیومدی؟ در اینجا به سگ ها بیشتر از خیلی آدم ها توجه می کنند!  تو دیگه چقدر بد شانسی؟! باور کنید همش این روزا به این موضوع فکر می کردم که خدایا ما جهان سومی ها فقط خودمون بدبخت نیستم حیوان های ما هم مثل خودمون جهان سومی محسوب میشن و بدبخت اند! این سگ بیچاره هم باید در واقع کلاس های فرهنگی*** بگذرونه و سه ماه در اروپا زندگی کنه و متمدن بشه و فرهنگ غربی را یاد بگیره که بعد بتونه به استرالیا بره و از نعمت جهان مدرن برخوردار بشه!
در هر حال امیدوارم که هر چه زودتر این آقا برفی بتونه بره پیش صاحبان مهربان و عزیزش…:)
ننگ به حکومت اسلامی در ایران که حتی از حیوون ها هم نمیگذره و سگ ها را هم اعدام کردند!*** اشاره به کلاس های فرهنگی که در ترکیه از طرف سفارت کشورهای غربی برای پذیرفتن پناهندگان جهان سومی به کشورشون برگزار می شود!

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s