دانشکده ی ایران شناسی برلین و یاسمین من

 دانشکده ی ایران شناسی برلین و یاسمین من!
درست دوشنبه ی هفته پیش اولین روز کلاس دانشگاه دخترم در دانشکده ی ایران شناسی برلین بود. یاسمین با خوشحالی دوعکس از دانشکده شون با موبیلش گرفت و برام فرستاد که زیرشون نوشته بود: „مامان ببین چقدر دانشکده ی ایران شناسی قشنگه و ببین چقدر برگ های پاییزی قشنگترش کردند!“
عکسخلاصه من هم خوشحال با اس ام اس ضمن آرزوی موفقیت براش نوشتم: „مامان مطمئنم که با پشتکار و علاقه ای که تو داری این درس را هم با موفقیت مثل درس قبلی ات در  آکادمی تلویزیون دویچه وله تمام خواهی کرد و مثل همیشه به تو افتخار می کنم!“
با لبخند به دو عکسی که از دانشکده ایرانشناسی فرستاده بود نگاه می کردم و  او افتخار می کردم که سریع بعد از پایان درس اول با وجود کار در تلویزیون رشته ی دوم تحصیلی اش را هم آغاز کرده اون هم ایران شناسی!  تصویر واقعی یاسمین دخترم از ایران به چند هفته خلاصه می شود یک بار در 14 سالگی که  سه هفته بود و یک بار هم در شانزده سالگی 4 هفته! او با وجودیکه پدر آلمانی داره و در این جامعه بزرگ شده و دولت ایران هم اونو اصلا به عنوان ایرانی نمی شناسه و حتی پاس ایرانی هم بهش نمیدند  اما احساس و نزدیکی خاصی به اون فرهنگ و دیار داره که باعث شده  بخواد اون جامعه را بهتر و به شکل علمی و آکادمیک بشناسه تا بتونه در آینده با فیلم ها و مستندها و مقالاتش تصویر واقعی تر و دقیق تری را از  اون جامعه  به سرزمین پدریش نشون بده!  همیشه به دخترم گفتم و الان هم که خودش بزرگ شده متوجه شده که یکی از مشکلات غرب برای برخورد با شرقی ها عدم شناخت درست آنها از مردم و فرهنگ آنجاست!
روز بعد دخترم  اس ام اس داد که مامان نمیدونم چرا کلاس های ایرانشناسی اینقدر تق و لقه! پرسیدم چرا؟ گفت مامان ببین میخوان این دانشکده ی خوشگل ایران شناسی را عوض کنند و به جای کوچیک دیگه ای ببرند! خیلی ناراحت شدم و به یاد صحبت های دوستم که تحصیل کرده برلین و از دانشجویان زمان شاه بود افتادم که چندی پیش با نگرانی به من می گفت در مقالاتی خونده که رشته های ایران شناسی را کم کم منحل می کنند و ظاهرا بیشتر به شرق شناسی و اسلام شناسی تمرکز می کنند! خشمی وجودم را گرفت و خیلی ناراحت شدم رشته ی ایرانیستیک با زبان های ایندو گرمانیش تقریبا از مدت کوتاهی بعد از شکل گیری دانشگاه آزاد برلین یعنی اواخر دهه 40 میلادی  از  رشته های تحصیلی این دانشگاه بودند که بعد ایرانیستیک از اواخر دهه شصت میلادی جدا شد و دانشکده ایرانیستیک مستقل شد. چنین رشته هایی در کشورهای دیگر کمک می کنه تا بتونیم فرهنگ و تاریخ مون رو هم به دیگران بهتر بشناسونیم و  هم پل فرهنگی ایجاد کنیم که بتونیم بهتر رابطه بگیریم و از هم بهره ببریم.
سعی کردم به  دخترم دلداری بدم و گفتم: „مامان میدونی که اینگونه رشته ها همیشه باید از خود دولت های اون کشور هم حمایت بشند و حتی بودجه ای هم برای این کار بگذارند ولی میدونی که متاسفانه جمهوری اسلامی اینقدر ضد ایرانی ست که علاقه ای به  تاریخ ایران نداره که بخواد ایران را به دیگران بشناسونه! اونا الان فقط براشون تاریخ اسلام و صدر اسلام مهمه نه ایران! ولی مطمئن باش که ایرانیان دلسوز و  فرهنگ دوست در آلمان اجازه نخواهند داد که این رشته از بین بره حتی اگر دانشکده ی زیبایش را از دست بدهد! „
خلاصه کمی دخترم را دلداری دادم در حالیکه خودم خیلی ناراحت بودم و میدونم انتقال دانشکده ایران شناسی به جایی کوچکتر به معنای کم کم حذف این رشته است!
امیدوارم که جامعه هوشیار و  تحصیل کرده ایرانی در آلمان بتونند تلاش کنند تا رشته ی ایرانیستیک و زبان های ایرانی پابرجا بماند!
عکس

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s