سوگ مجازی …

معمولا وقتی کسی عزیزی را از دست میدهد فرقی ندارد از خانواده، فامیل یا دوستان، دلش میخواهد در سوگ او هم گریه کند و هم اینکه با بیان خاطرات عزیز از دست رفته یاد او را زنده نگه دارد و مدام از او بشنود و بگوید تا تسکین یابد. یا شاید از نگاه فلسفی نوعی عدم پذیریش مرگ است برای تسکین خود …

در ایران که باشی میتوانی با خانواده و بستگان و دوستان خود باشی و هم راحت گریه کنی و هم با گفتگو و تبادل خاطرات با نزدیکان این غم را سبکتر کنی. ولی در خارج از کشور خیلی وحشتناکه. غم از دست دادن عزیز چندین برابر سخت تر و دردناک تر میشود چون همانند ایران نمی توانید همه سریع جایی جمع شوید مگر روز مراسم که این هم در اینجا هیچوقت سریع اتفاق نمی افتد به دلیل اینکه در اینجا باید همه چیز از طرف شرکت های مخصوص خاک سپاری برنامه ریزی شود که مستلزم زمان است که اغلب از حداقل یک تا دو هفته بعد از مرگ می توان وقت برای خاکسپاری گرفت. در این مدت نزدیکان و دوستان آن فرد باید تمام غم و دردشان را اغلب تنهایی سپری کنند. یعنی حتی اگر از خانواده ات هم اینجا باشند عمدتا همه پخش در کشورهای مختلف هستند مثل خانواده ی من که در چهار کشور و شهرهای مختلف هستیم.
به همین دلیل هم هست که ما خارج از کشوری ها عمدتا در دنیای مجازی عزا داری می کنیم. چون در دنیای مجازی می توانیم با بستگان و دوستان در باره اش حرف بزنیم و کمی سبک شویم.
برای خود من در این مدت خارج از کشور بارها و بارها مرگ عزیزان پیش آمده. زمانی که ارتباطات دنیای مجازی نبود به مراتب خیلی بدتر و دردآور تر بود. بدترین و درد آورترین روزهای زندگی ام را در خارج از کشور سال ۱۹۹۲ وقتی که دختر عموی ۲۴ ساله نازنینم را که همسر برادرم هم بود از دست دادم و من در این جا و تنهایی … روزهای بسیار غیر قابل تحملی را می گذراندم و حتی توان رسیدگی به دختر ۲ ساله ام را نداشتم. به ایران زنگ میزدم و هر کدام از خانواده که گوشی را برمی داشت من فقط گریه می کردم. اون زمان تلفن به ایران خیلی گرون بود فکر می کنم دقیقه ای ۴ یا ۵ مارک بود. یادم هست که در اون ماه ۹۰۰ مارک پول تلفن پرداختیم.
بستگان و دوستان دیگری را هم از دست دادم که هر کدام سخت و غیر قابل تحمل بودند. از زمانی که دنیای مجازی اینگونه فراگیر شده بارها و بارها شاهد عزای مجازی برخی دوستان بودم.
یعنی ارتباطات مجازی و بیان احساس و درد با دیگر دوستان هر چند مجازی، کمک بزرگی ست. کما اینکه در همین یکی دو سال گذشته همین دنیای مجازی باعث شد تا بتوانم مرگ دو عضو نزدیک فامیلم را با نوشتن در باره ی آنها برای دوستان مجازی ام، خودم را تسکین دهم و عزاداری کنم.

تابستان ۲۰۱۳ به همراه بیژن و دوستان: تونیا، فریده و مهرداد
تابستان ۲۰۱۳ به همراه بیژن و دوستان: تونیا، فریده و مهرداد در کافه بیژن

از روز گذشته که یکی از دوستان عزیزم (بیژن دادگر)  را  در کلن  از دست دادم ( یکی از شریف ترین و صادق ترین و مهربان ترین انسان ها که دوست ایرانیان و آلمانی ها بیشماری بود) چندین پست در فیسبوک در باره ی او نوشتم و با هر متنی که می نوشتم بی اختیار گریه می کردم و  احساس می کردم  به شکل حقیقی با دوستانم در باره ی او حرف میزنم و این خود از التهاب من می کاست و باعث آرامشم میشد. دنیای مجازی پدیده ای شگرف ست که به همراه خود پدیده های متفاوتی را بوجود آورده از جمله «سوگ مجازی» که برای انسان هایی که مجبور به تبعید و مهاجرت های اجباری شدند قابل لمس و تسکین دهنده است.

گرچه مرگ بخشی از زندگی ست و باید او را پذیرفت اما مرگ ناگهانی و مرگ زودرس خیلی درد آورتر ست. من همیشه آرزو می کنم که همه ی انسان ها عمر طبیعی داشته باشند و هیچکس عزیزش را زودتر از عمر طبیعی اش از دست ندهد …

به امید بر آورده شدن چنین امیدها و
به امید سلامتی و تندرستی برای همه ی شما دوستان عزیزم اعم از مجازی و حقیقی
به یاد بیژن و در سوگ بیژن
اختر / ۲۰ ژانویه/ ۲۰۱۵ / کلن

لینک مطلبی که سه سال پیش به عنوان قدردانی از بیژن نوشته بودم

Ein Gedanke zu „سوگ مجازی …“

Kommentar verfassen

Trage deine Daten unten ein oder klicke ein Icon um dich einzuloggen:

WordPress.com-Logo

Du kommentierst mit Deinem WordPress.com-Konto. Abmelden /  Ändern )

Google Foto

Du kommentierst mit Deinem Google-Konto. Abmelden /  Ändern )

Twitter-Bild

Du kommentierst mit Deinem Twitter-Konto. Abmelden /  Ändern )

Facebook-Foto

Du kommentierst mit Deinem Facebook-Konto. Abmelden /  Ändern )

Verbinde mit %s